تبليغاتX
lovenolove



ه دختر كوری تو این دنیای نامرد زندگی میكرد .این دختره یه دوست پسری داشت كه عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یكی پیدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتی كه دختره بینا شد دید كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آبان1390ساعت 10:1  توسط ramin.z.m  | 



سال ها ما آدمکها ، بندگان تو
به هزاران نغمه ی ساز تو رقصیدیم
عاقبت هم زآتش خشم تو میسوزیم
معنی عدل تو را هم خوب فهمیدیم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آبان1390ساعت 9:53  توسط ramin.z.m  | 



رفته بوديم که دور از انظار ديگران ، ساعتی با سرگردانی يک عشق بی پناه ، زير روشنايی مات ماه ، گردش کنيم ...

آسمان کاملا صاف بود . مهذا ، پاره ابری سياه ، صورت نازنين ماه را ، در سياهی خود ناپديد کرد ... گفتم : آسمان به اين صافی ، معلوم نيست اين قطعه ابر سياه ، از گريبان ما چه مي خواهد ، ... اشاره به ابر کرد ، آهی کشيد وگفت : آن ؟

آن ابر نيست ! عصاره است . عصاره ی ناله های پنهانی عشاق واقعی است ... روی ماه را پوشانده است ، تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1390ساعت 10:52  توسط ramin.z.m  | 



شبی مست رفتم اندر ویرانه ای


ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم

 

در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای


پیرمردی کور و فلج درگوشه ای


مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای


پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم


دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای


پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای


تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ا

ی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1390ساعت 10:46  توسط ramin.z.m  | 



سلام به اندازه تمام دنیا دلم گرفته

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1390ساعت 9:38  توسط ramin.z.m  | 



چه سخت است
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم


تنهاییت برای من …



غصه هایت برای من …



همه بغضها و اشکهایت برای من ..


بخند برایم بخند


آنقدر بلند


تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را…



صدای همیشه خوب بودنت را



دلم برایت تنگ شده


دوستت دارم …

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اردیبهشت1390ساعت 17:51  توسط ramin.z.m  | 



ستاره تنها متهم بود
جرمش بی گناهی
حکمش قصاصه احساس
ودر دفاع تنها یک جمله بلد بود:
دوستش داشتم
وکیلش چشم هایی بارانی تر از باران
و تنها دلسوزش اشک هایی که مرده اند
متهم اینگونه گفت:
من را قصاص کنید گرچه بیگناهی بزرگترین گناه من است
مرا ببخش که بی دلیل دوستت داشتم
مراببخش که بیش از حد دوستت داشتم
عزیزم مرا ببخش که اشکهایم را فدای غم هایت کردم
مرا ببخش که غصه را از قلب تو دزدیم
مرا ببخش آری مرا به خاطر تمام خوبی هایی که در حقت کردم ببخش
ستاره هم تمام شد به همین سادگی ....



tora be andaze lezate avalin gonah DOST DARAM

tora be andaze kasani ke dost nadaram DOST DARAM

tora...........be andaze khode dost dashtan DOST DARAM


KHELI NA OMIDAM

KHELI KHASTAM

KHELI A HAME HATA A KHODE KHODAM DEL SARDAM

VASAM AREZO KONID TA  OMID BARGADE

MER30

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اردیبهشت1390ساعت 17:44  توسط ramin.z.m  | 



saaaaaaaaaaaaaalam khobin?

man kami in rozaaaaa saram shologhe hesabiiiiii

shayad kamtar biam

khoshal misham nazaratono bebinam dosaaaaaam

rasi in darsaaaaa dahan mano areeeee

kheli sakht shode in akhar akharaaa dge

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم


پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

 


در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي از

بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش

بنشيند . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به

هم‌اتاقيش روي تخت بخوابد آنها ساعت‌ها با يكديگر صحبت مي‌كردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي‌زدند

هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي‌نشست

و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي‌ديد براي هم‌اتاقيش توصيف

مي‌كرد.بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي

دنياي بيرون ، روحي تازه مي‌گرفت اين پنجره ، رو به يك پارك بو

د كه درياچه زيبايي داشت مرغابي‌ها و قوها در درياچه شنا مي‌كردند

و كودكان با قايقهاي تفريحي‌شان در آب سر گرم بودند. درختان كهن ،

به منظره بيرون ، زيبايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر

در افق دوردست ديده مي‌شد. همان طور كه مرد كنار پنجره اين

جزئيات را توصيف مي‌كرد ، هم‌اتاقيش چشمانش را مي‌بست و اين

مناظر را در ذهن خود مجسم مي‌كردروزها و هفته‌ها سپري شد يك

روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آنها آب آورده بود ، جسم

بي‌جان مرد كنار پنجره را ديد كه با آرامش از دنيا رفته بود . پرستار

بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه مرد را از

اتاق خارج كنند مرد ديگر تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره

منتقل كنند . پرستار اين كار را با رضايت انجام داد و پس از اطمينان

از راحتي مرد، اتاق را ترك كرد.آن مرد به آرامي و با درد بسيار ،

خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از

پنجره بيندازد . بالاخره او مي‌توانست اين دنيا را با چشمان خودش

ببينددر كمال تعجت ، او با يك ديوار مواجه شد مرد ، پرستار را صد

ا زد و پرسيد كه چه چيزي هم‌اتاقيش را وادار مي‌كرده چنين مناظر

دل‌انگيزي را براي او توصيف كند پرستار پاسخ داد: شايد او

مي‌خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابينا بود و حتي

نمي‌توانست ديوار را ببيند

.

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 فروردین1390ساعت 20:42  توسط ramin.z.m  | 



سلام خوبیین؟
دیدید گفتم عشق و عاشقی کشک.
فقط باز من خر شدم و باور کردم
فک کردم این با بقیه فرق داره این حرفش حرفه اما نه تا فهمید ماشین از خودم ندارم و وضعم داگون و یه سری مشکلات دارم پیچید به 1000 و یک بهونه الکی.
عیب نداره منم خدایی دارم.....
هصن بهتر که رفت دختری که ته بفهمه دوستش مشکل داره جا بزنه به درد دوستی نمی خوره نمیشه باش موند.
ولی باورش داشتم زیاد زیاد زیاد...............
اما اون فکرش جا دگه بود من واسش مهم نبودم
خلاصه رفت رفت رفت تا من باز تنها بشم تا به یقین برسم که عشق و عاشقی کشک کشک کشک.............
چه کارا که حاضر شدم واسش بکنم چه کارا
پیش خودتون میگین هین پسره چه خره چه ساده س آره حق دارید
حالم گرفتس.

خدایا
به هرکس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر کس دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 فروردین1390ساعت 10:57  توسط ramin.z.m  | 



به نام خداوند بخشنده مهربان(به یاد دورانی که نی نی بودم)

سلام خوبییییییییین؟

من که اصن خوب نیسم حالم و کردن تو قوطی.

میگن بهشت زیر پا مادراس اما همین پا زندگی منو جهنم کرده اصن چه بهشتی بابا!!!!!!

تو زندگیم همیشه یه چیز بود که من احساس آرامش نکنم همیشه یه جا زندگیم میلنگه.

فقط دویدم اونم الکی

دویدم دویدم سر کوهی رسیدم...............

آخرشم به هیچی نرسیدم

نه رسیدم به این رسیدم که نرسیدم

الان وقتشه............

وقته خود کشی

کجا زندگی اشتباه کردم که الان دارم جور می کشم؟؟؟؟

خودمم موندم.

تنهام از همیشه تنها ترم.

کاش داش عزی یه سر انورا بیاد یه چای و قلیون باش بزنیم،

داش عزی و نمیشناسییییییی؟

بابا همون جناب حضرت عزراییل دیگه.

دلم واسش تنگه خیلی وقته به فقیر فقرا سر نزده،

میگن اونم زده تو کار بساز بندازی وضش توووووپ شده شغلشم امتیازش و فروخته.

یه خوردشو داده به مواد مخدر یه خوردشم داده به مریزیاااا،یه خوردشم داده به ادمای مث من که زودی خودشونو راحت کنن،یه خورده زیادشم داده به به به به..... بی خیال نگم بهتره.

هرجا هست داش عزی خوش باش.

کاش کمی مادرم درک داش،کاش بابام بود،زود نمیرفت،

شاید اگه اون بود وضع من کمی بهتر بود شاید،ملوم نیست شایدم اونم شمشیرو از رو واسم میبس.ولی کاش بود کاش.

خستم خیلی زیاد بیشتر از همیشه بیشتر از هدایت.

بابا یکی نیس بگه منم آدمم منم حق انتخاب دارم منم میخوام به شیوه خودم زندگی کنم دیگه بسه چقد سکوت چقد جمع کردن تو دل.

کاش گریزی بود از این ناگزیر

کاش حرفی بود در این سکوت

کاش میتوان رفت حتی بی کفش

حتی با پایی بسته

حتی کاش بی پا

کاش می شد پرید بی پر،بی ترس

بی آنکه عقابی از دور دست تو را بیند

کاش سکوت رنگ فریاد داشت

رنگ جیغ،قرمز

کاش خدا چشم داشت کاش

کاش کاش................

 

من رفتم واسم دعا نکید آرزو کنید

مرسی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی

 

 


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 فروردین1390ساعت 20:34  توسط ramin.z.m  |